ابو الفضل مير محمدى زرندى

56

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

وقاص ، و « م » به مغيره و « ن » به عثمان بن عفان و « ه » به ابى هريره و . . . ولى اين مستشرق در آخر ، به خطاى خود پى برده از حرف خود برگشته است . اما عده ديگرى از آنان مانند « بهل » و « هرشفليد » از نو براى اين مطلب حماسه خواندند و دوباره آن را زنده كردند « 1 » . اما آنچه به نظر مىرسد اينكه ، اشخاصى كه متشابهات قرآن را بدون استمداد از راسخين در علم ، تأويل مىكنند طبيعى است كه به اين هذيانها و خرافات مبتلا شوند و چه بسا اين قبيل تأويلات ، مستلزم وجود تحريف در قرآن كريم و اشتمالش بر معماها گردد : « اعاذنا اللّه من شرور انفسنا » . خلاصه : از كليه مطالبى كه ذكر كرديم روشن شد كه متشابهاتى در قرآن كريم وجود دارد و بحثى در وجود آنها نيست ، و اينكه در اين مطلب ، اجماع و اتفاقى نيست بلكه مورد خلاف عامه و خاصه بوده و مىباشد ، و اينكه اخبار وارده صلاحيت براى استناد ندارد ، و اينكه تعريفى كه عرفا و در لغت براى متشابه ذكر مىشود شامل اين حروف نيز هست پس در نتيجه ، قول به اينكه اين حروف از متشابهات است متعين و سزاوار قبول است .

--> ( 1 ) مباحث فى علوم القرآن ، ص 242 .